تبليغاتX
شـعـــر ، مــنــاجـــات و جــمـلات زیـبا

شـعـــر ، مــنــاجـــات و جــمـلات زیـبا

لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام ، مستم
باز مي لرزد ، دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ
 
هاي ، نپريشي صفاي زلفكم را ، دست
و آبرويم را نريزي ، دل
اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديك است

( اخوان ثالث ) 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387 3 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

 

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

نا خوانده نقش مقصود در کارگاه هستی

 

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی ؟

 

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی

 

در گوشه ی سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو گوید با ما رموز هستی

 

 آن روز دیده بودم این فتنه ها که بر خاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی

 

عشقت بدست طوفان خواهد سپرد ما را

چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

 

( حـافـظ )

+ نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387 12 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


شهرت کاذب مثل اسفنج است ، با آب غرور پر می شود و با حرارت آزمایش خشک می شود .    ( کار فیلد )

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387 12 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


یک قــلـب پــاک از تمام معـابد و مسـاجد زیبای جهـان زیبا تر است .          ( ولتر )

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387 9 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


خوشبختی می تواند مجموعه بد بختی هایی باشد که به سرمان نیامده است .      ( اشار )

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387 9 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


ملتها با دو دشمن وحشتناک روبرو هستند ، اول کسانی که قانون را زیر پا می گذارند ، دوم کسانی که این قانون شکنی را می بینند ولی سکوت می کنند .      ( مونرویل )

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387 9 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


درود !

وبلاگم ۱ ساله شد  . . . .  هورا . . .

امروز یعنی ۹/۵/۸۷ ، که اولین سالگرد راه اندازیه وبلاگ با مبعث رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) مصادف شده رو به شما عزیزان تبریک می گم و امیدوارم پیروز و سربلند باشید .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387 11 قبل از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم خاکسترم آتش گرفت

 

چشم وا کردم ، سکوتم آب شد

چشم بستم ،  بسترم آتش گرفت

 

در زدم ، کس این قفس را وا نکرد

پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت

 

از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم ترم آتش گرفت

 

حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم ، دفترم آتش گرفت

 

 (قیصر امین پور )

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387 7 قبل از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


حنجره ها روزه ی سکوت گرفتند

پنجره ها تار عنکبوت گرفتند

 

عـقـده فریاد بود و بغض گلو گیر

بهت فصیح مرا سکوت گرفتند

 

نعره زدم : عاشقان گرسنه مرگند

درد مرا قوت لایموت گرفتند

 

چون پر پروانه تا که دست گشودم

دست مرا لحظه ی  قـنوت گرفتند

 

خط خطا بر سرود صبح کشیدند

روشنی صفحه را خطوط گرفتند

 

 ( قیصر امین پور )

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387 7 قبل از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


خوابی و چشم حادثه بیدار می شود

هـفـت آسمان به دوش تو آوار می شود

 

خواب زنانه ای ست ، به تعبیر گل مکوش

گل در زمین تشنه ما ، خار می شود

 

برخیز تا به چشم ببینی ، چه دردناک

آیینه پیش روی تو دیوار می شود

 

دیگر به انتظار کدامین رسالتی

وقتی عصای معجزه ها مار می شود ؟

 

باز این که بود گفت : ( انا الحق ) که هر درخت

در پاسخ انا الحق وی دار می شود

 

وحشت نشسته باز به هر برگ این کتاب

تاریخ را ببین که چه تکرار می شود

 

 ( محمد علی بهمنی )

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387 7 قبل از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


دل با صفای کهنگی زخم ، خو گرفت

درس امان ، ز قصه سنگ و سبو گرفـت

 

آن دست های خشم که همزاد کینه بود

خنجر شکست و خط امان از عـدو گرفت

 

آن سیل رهگشا که سکوت و سکون نداشت

گندابه را پناه پذیرفت و بو گرفت

 

سر در سکوت بتکده های طلا نهد

پی از طلب کشید و دل از جستجو گرفت

 

آن زهد گربه وار ، نگه کن که در نماز

ار آبروی ریخته خود وضو گرفت

 

سنگ هراس ، روشنی آب را شکست

 شب در رسید و روزن هر آرزو گرفـت

 

 (سیاوش مطهری )

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387 7 قبل از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


 حـرف های ما هـنـوز نا تمام

تا نگاه مـی کنی :

وقـت رفـتن است

باز هم حکایت همیشگی !

پیش از اینکه با خبـر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگریز می شود

آی ...

ای دریـغ و حسرت همیشگی !

نـاگـهـــان

چـقــدر زود

دیــر مـی شـود !

 

( قیصر امین پور )

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387 7 قبل از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


بقا از آن خداست ، اگر باور نداريد از گذشتگان بپرسيد .

+ نوشته شده در سه شنبه 8 مرداد1387 12 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


اولین طلیعه عشق ، آخرین تابش عقل است .  ( آنتوان برت )

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387 4 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


هرگز در ميان موجودات مخلوقي كه براي كبوتر شدن آفريده شده كركس

نميشود.  اين خصلت در ميان هيچ يك از مخلوقات نيست جز آدميان....

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387 2 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


اگر روزی شان و مقامت پایین آمد ، نا امید مشو ... زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید ...   

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387 2 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


ما چـون دو دریـچـه روبروی هـم

آگـاه ز هـر بگـو مگـوی هـم

هـر روز سلام و پرسش و خنده

هــر روز قـــرار روز آیــنــده

عمـر ، آینـه بـهـشت اما ... آ ه

بیش از شب و روز تیـر و دی کـوتـاه

اکـنـون دل مـن شکـسته و خـسته ست

زیـرا یکــی از دریـچــه هـا بـسـتـسـت

نه مهـر فـسون ، نـه مـاه جـادو کــرد

نـفـرین به سفـر که هرچه کرد او کرد .

+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387 2 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


درود به شما دوستان خوبم

روز مادر رو به مادر خوب و مهربان خودم و تمام مادرهای دنیا ( مخصوصاً مادرای مهربان ایرانی ) تبریک میگم و امیدوارم همیشه زنده باشند و سایه شون بالای سر ما بچه ها باشه.

 

و تا درودی دیگر ، بدرود !

 

  

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387 9 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


ای مـهـربان تر از بـرگ در بــــوسـه های بــاران      بیـداری ستـاره ، در چــــشــــم جـــویـبـاران

آیـیـنـه نـگـــاهـــت پـیـونـــد صـبــح و ســاحــل       لبخند گــاه گـاهــت صـــبــــح سـتـاره بـاران

بــــازا کــــه در هــوایــت خـامــوشـی جـنـونــم       فریاد ها بـر انگیخت از سـنـــگ کــوهساران

ای جـویبار جــاری ! زیـن سـایــه بــرگ مـگـریـز       کاین گــونه فرصت از کف دادند بـی شماران

گفتی : « به روزگاران مهری نشسته » گفتم :      « بیـرون نمی توان کرد حــتی بـه روزگاران »

بیگانگـی ز حـــد رفــت ، ای آشــنــا مــپـرهـیـز       زین عاشـق پشیمان ، سر خیل شرمساران

پـیـش از من و تو بـسیار بـودند و نـقـش بستند       دیـــوار زنــدگــــی را زیــن گـونــه یـادگـــاران

ویــن نــغـمـه مـحبــت بـعـد از مـن و تـو مـانـد         تـا در زمـــانــه بـاقـیـست آواز بـــاد و بـــاران

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387 1 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


بی تو ، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم ، خیره بدنبال تو گشتم ،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم .

 

در نهانخانه جانم ، گل یاد تو ، درخشید

باغ صد خاطره خندید ،

عطر صد خاطره پیچید .

 

یادم آمد که : شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم .

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه ، محو تماشای نگاهت .

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا ، گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید تو به من گفتی :

« از این عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،

آب ، آیینه عشق گذران است ،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،

باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن! »

 

با تو گفتم : « حذر از عشق ؟! – ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ،

نتوانم !

روز اول ، که دل من به تمنای تو پرزد

چون کبوتر ، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...»

 

باز گفتم که : « تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم ! »

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...

 

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم .

نگسستم ، نرمیدم .

 

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم ،

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...

 

بی تو ، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387 7 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست باش .

از تنفر متنفرباش و به مهربانی مهر بورز ، با آشتی آشتی کن و از جدایی جداباش . ( زرتشت )

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387 5 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


سلام

امروز تولد یکی از با صفا ترین دوستای زندگیمه!

رضا جون از همینجا این روز رو بهت تبریک می گم و امیدوارم صد سال زنده و پیروز و سربلند و . . . .  باشی !

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387 8 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


 

 شب هاي بلند بي عبادت چه کنم؟             تن من به گناه کرده عادت چه کنم؟

ياران همه گويند خدا مي بخشد!                گيرم که ببخشد ، ز خجالت چه کنم؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387 8 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


حقيقت و گل سرخ هردو خار دارند.

+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387 8 قبل از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


زنده باد خلیج همیشه پارس

روز ملی خلیج فارس بر همه ایرانیان مبارک باد !   

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 3 بعد از ظهر توسط مــحـمّــدرضـا صـرّافـی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام .
خـوش اومـدیـن .
امـیدوارم از مـطـالب وبلاگم خـوشـتون بیاد.
نــظـــر یـادتـون نــره!
الـتـمـاس دعــا !


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وبلاگ شــعر های من
جــمـلات زیـبا
شعرهای عاشقانه
آهوی وحشی (محراب عشق )
کلوب دانلود کتاب
خـــلــوت شـاعــرانـه
دعــــا و مـــنـــاجـــات
ساحت خـوبان
آغـــــوش خـــــدا
شـعرهـای عـاشـقـانه حــســن جــهانبخـش
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386


آرشیو موضوعی

منـاجـــات


پیوندها

لــوســه دات کـــام
پــارســی ســخن بـگویید .!


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS