واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند چون بخلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم زدانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
گــویـیــا بــاور نمـی دارنــد روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
یارب این نو دولتان را هم به آخرشان رسان کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان می دهند آبی که دلها را توانگر می کنند
حسن بی پایان او چندانکه عاشق می کشد زمره ی دیگر به عشق از غیب سر بر می کند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی کـاندر آنــجا طیـنـت آدم مـخمّـر می کنند
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت : قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند
( حافظ )
( تولستوی )
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
( قیصر امین پور )
در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند ، مرا با « نداشتن » و « نخواستن » روئين تن کن .
( دکتر شریعتی )

