( آنتوان برت )

هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده...کرکس نمی شود...
این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست...جز آدمیان

اگر روزی شان و مقامت پایین آمد ، نا امید مشو ... زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید ...

ما چـون دو دریـچـه روبروی هـم
آگـاه ز هـر بگـو مگـوی هـم
هـر روز سلام و پرسش و خنده
هــر روز قـــرار روز آیــنــده
عمـر ، آینـه بـهـشت اما ... آ ه
بیش از شب و روز تیـر و دی کـوتـاه
اکـنـون دل مـن شکـسته و خـسته ست
زیـرا یکــی از دریـچــه هـا بـسـتـسـت
نه مهـر فـسون ، نـه مـاه جـادو کــرد
نـفـرین به سفـر که هرچه کرد او کرد .
روز مادر رو به مادر خوب و مهربان خودم و تمام مادرهای دنیا ( مخصوصاً مادرای مهربان ایرانی
) تبریک میگم و امیدوارم همیشه زنده باشند و سایه شون بالای سر ما بچه ها باشه.
و تا درودی دیگر ، بدرود !

ای مـهـربان تر از بـرگ در بــــوسـه های بــاران
بیـداری ستـاره ، در چــــشــــم جـــویـبـاران
آیـیـنـه نـگـــاهـــت پـیـونـــد صـبــح و ســاحــل
لبخند گــاه گـاهــت صـــبــــح سـتـاره بـاران
بــــازا کــــه در هــوایــت خـامــوشـی جـنـونــم
فریاد ها بـر انگیخت از سـنـــگ کــوهساران
ای جـویبار جــاری ! زیـن سـایــه بــرگ مـگـریـز
کاین گــونه فرصت از کف دادند بـی شماران
گفتی : « به روزگاران مهری نشسته » گفتم :
« بیـرون نمی توان کرد حــتی بـه روزگاران »
بیگانگـی ز حـــد رفــت ، ای آشــنــا مــپـرهـیـز
زین عاشـق پشیمان ، سر خیل شرمساران
پـیـش از من و تو بـسیار بـودند و نـقـش بستند
دیـــوار زنــدگــــی را زیــن گـونــه یـادگـــاران
ویــن نــغـمـه مـحبــت بـعـد از مـن و تـو مـانـد
تـا در زمـــانــه بـاقـیـست آواز بـــاد و بـــاران

