« هارولد مک میلان »
( البته این جمله درباره رییس جمهور فعلی ما صدق نمی کنه ، چون بدون دوربین و خبرنگار ایشون سلطان سوتی ایران هستند ) .
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت ،
چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی ؟
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ، ای که ماندگار تویی
شهابِ زود گذر ، لحظه های بلهوسی است .
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی

جهانیان همه گر تشنگان خون منند
چه باک زان همه دشمن ؟ که دوست دار تویی
دلم صراحی ِ لبریز ِ آرزومندی ست
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شاعر آنست که شعر از دل او بر خیزد
برگ و بار غم شعر از گل او برخیزد
دردمندیست که چون لب بگشاید به سخن
نغمه سوختگان از دل او برخیزد
گل بر آرد ز گلستان سخن در بر جمع
عطر عشق و هنر از محفل او برخیزد
سفر او سفر جذبه و عشق است و مدام
شور صد قافله از منزل او برخیزد
بذر اندیشه چو پاشد به در و دشت خیال
خوشه های هنر از حاصل او برخیزد
اوست دریای معانی که به هر موج کلام
صد هزاران صدف از ساحل او برخیزد
دلبرست آن که به جان شعله زند وقت نگاه
شاعر آنست که شعر از دل او بر خیزد
سهراب سپهری....
گون از نسیم پرسید .
- « دل من گرفته زینجا ،
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟ »
- « همه آرزویم ، اما
چه کنم که بسته پایم ... »
- « به کجا چنین شتابان ؟ »
- « به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم . »

- « سفرت به خیر ! اما ، تو و دوستی ، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ،
به شکوفه ها ، به باران ،
برسان سلام مارا . »

