با سلام !
من در اون حد نیستم که بخوام در باره ی شعرای خیام حرف بزنم ، ولی واقعاْ شاعر معتقد به عقیده ای بوده یعنی حرف خودشو به راحتی می زده حالا می خواد کسی خوشش بیاد می خواد بدش بیاد چون میگه :
مي خور كه بزير گِل بسي خواهي خفت،
بي مونس و بي رفيق و بي همدم و جفت؛
زنهار به كس مگو تو اين راز نهفت
:هر لاله كه پژمرد ، نخواهد بشكفت
.
یعنی :
این دنیا رو به هر نحو که می خوای با خوشی سپری کن که در آخر روزی باید بمیری و در زیر خاک بری و در آنجا دیگر رفیق و یار و یاوری نداری و بعد از مرگ هم هیچ خبری نیست چون هیچ گلی که پژمرده میشه هیچوقت دوباره به غنچه تبدیل نشده و دوباره زنده نمی شه !
چون چرخ بكام يك خردمند نگشت،
خواهي تو فلك هفت شمر، خواهي هشت
چون بايد مرد و آرزوها همه هشت،
چه مور خورد به گور و چه گرگ بدشت
.
امروز یک شعر بسیار زیبا از آقای شجاع پور خوندم که دیدم حیفه اگر تو وبلاگ ننویسمش تا شما ها هم لذت ببرید
چون خودم ا ز ته دل لذت بردم ( خیلی زیباست ) .!
وطن يعني همه آب و همه خاك
وطن يعني همه عشق و همه پاك
به گاه شيرخواري گاهواره
به روز و درد پيري ، عين چاره
وطن يعني پدر ، مادر ، نياكان
به خون و خاك بستن عهد و پيمان
........
.
.
.
برای خوندن شعر به ادامه مطلب بروید ...
دنباله ي دنيام ...
دوستی مثل اسناد کهنه است ، قدمت تاریخ آنرا قیمتی می کند .

کنار پنجره یک مرد داشت جان می داد
غرور ، قدرت خود را به من نشان می داد
کسوف بود ؟ نه ! خورشید دل گرفته ی ظهر
پیام تسلیتش را به آسمان می داد
دلم برای خودم لا اقل کمی می سوخت
اگر چه پوچی دنیایتان امان می داد
زمان همیشه مرا زیر خویش له می کرد
همیشه فرصت من را به دیگران می داد
پسر گرفت سر تیغ را ، رگش را زد
پدر به کودک قصّه هنوز نان می داد
و بعد زلزله شد ، چشم را که وا کردم
میان خواب ، کسی هی مرا هی تکان می داد

مردم همه تو را به خدا
سوگند می دهند اما من
تو آن همیشه ای
که خدا را به تو
سوگند میدهم .
عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد .

آنکس که در همه جا دوستانی دارد ، همه جا را دوست داشتنی می یابد .

