تبليغاتX
سروده ها و جمله های زیبا

خورشید به حسن یار من نیست

             مه را نمک نگار من نیست

محروم بُوَد همیشه عاشق

            این است که در کنار من نیست

نومیدی عاشقان قدیم است

             مخصوص به روزگار من نیست

خاصیّت عشق، خاکساری است

             زآن پیش تو اعتبار من نیست

منعم چه کنی ز عشق؟ ناصح!

             غم دارم و غمگسار من نیست

در  سه شنبه 18 فروردین1388  دست نويس محمدرضا صرافی مقدم   | 


دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
، هفت آسمان ندارد


کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست

حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد


دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت

رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد


روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید

زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد


بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند

گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد


دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد

نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد


دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت

بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد


آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است

اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد


سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی

اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد


کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد


هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی

بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

در  دوشنبه 17 فروردین1388  دست نويس محمدرضا صرافی مقدم   | 


مرد نجوا کرد :« خدایا با من صچبت کن »، یک چکاوک آواز خواند ولی مرد نشنید.

پس مرد با صدای بلند گفت :« خدایا با من صحبت کن »، آذرخش در آسمان غرید ولی مرد متوجه نشد.

مرد فریاد زد :« خدایا یک معجزه به من نشان بده »، یک زندگی متولد شد ولی مرد نفهمید.

مرد نا امیدانه گریه کرد و گفت :« خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم» پس خدا نزد مرد آمد و او را لمس کرد.

ولی مرد بالهای پروانه را شکست و درحالیکه خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد!

 

 

در  دوشنبه 17 فروردین1388  دست نويس محمدرضا صرافی مقدم   | 


با سلام!

سال نو رو به همگی ایرانیان تبریک و شاد باش میگم . ببخشید که دیر شد، آخه ۱ ماهی هست که کلا نتونستم و نشد که کانکت شم! به امید سالی خوب و سرشار از صلح و دوستی و شادی برای تمامی جهانیان!

 

 

 

 

 

 

در  دوشنبه 17 فروردین1388  دست نويس محمدرضا صرافی مقدم   |