تبليغاتX
سروده ها و جمله های زیبا

با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

 

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

نا خوانده نقش مقصود در کارگاه هستی

 

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی ؟

 

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی

 

در گوشه ی سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو گوید با ما رموز هستی

 

 آن روز دیده بودم این فتنه ها که بر خاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی

 

عشقت بدست طوفان خواهد سپرد ما را

چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

 

 

در  جمعه 11 مرداد1387  دست نويس محمدرضا صرافی مقدم   |