رفته بودم سر حوض ، تا ببینم شاید
عکس تنهایی خــود را در آب
آب در حــوض نـبــود
ماهیان می گفتند :
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشویه نشست
وعقاب خورشید ، آمد او را به هـــوا بـرد کـه بـرد
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب
روزنی بود به اقرار بــهــشــت
تو اگر در تپش باد خـــدا را دیـدی
همت کن و بگو : ماهی ها
حوضشان بــی آب اسـت
باد می رفت به سروقت چــنـــار
من به سر وقت خدا می رفتم . ( سهراب سپهری )
در دوشنبه 15 مرداد1386  دست نويس محمدرضا صرافی مقدم
|

