گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پابه پا برد تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف ودوحرف برزبانم الفاظ نهاد وگفتن آموخت
لبخند نهاد برلب من برغنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من زهستی اوست تاهستم و هست دارمش دوست
( ایرج میرزا )
در یکشنبه 25 فروردین1387  دست نويس محمدرضا صرافی مقدم
|
