تبليغاتX
سروده ها و جمله های زیبا

ما چـون دو دریـچـه روبروی هـم

آگـاه ز هـر بگـو مگـوی هـم

هـر روز سلام و پرسش و خنده

هــر روز قـــرار روز آیــنــده

عمـر ، آینـه بـهـشت اما ... آ ه

بیش از شب و روز تیـر و دی کـوتـاه

اکـنـون دل مـن شکـسته و خـسته ست

زیـرا یکــی از دریـچــه هـا بـسـتـسـت

نه مهـر فـسون ، نـه مـاه جـادو کــرد

نـفـرین به سفـر که هرچه کرد او کرد .

در  جمعه 7 تیر1387  دست نويس محمدرضا صرافی مقدم   |