تبليغاتX
سروده ها و جمله های زیبا

دل با صفای کهنگی زخم ، خو گرفت

درس امان ، ز قصه سنگ و سبو گرفـت

 

آن دست های خشم که همزاد کینه بود

خنجر شکست و خط امان از عـدو گرفت

 

آن سیل رهگشا که سکوت و سکون نداشت

گندابه را پناه پذیرفت و بو گرفت

 

سر در سکوت بتکده های طلا نهاد

پی از طلب کشید و دل از جستجو گرفت

 

آن زهد گربه وار ، نگه کن که در نماز

ار آبروی ریخته خود وضو گرفت

 

سنگ هراس ، روشنی آب را شکست

 شب در رسید و روزن هر آرزو گرفـت

 

                                                             (سیاوش مطهری )

در  چهارشنبه 9 مرداد1387  دست نويس محمدرضا صرافی مقدم   |