عید آمد ( مهدی اخوان ثالث )

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز ِ در خانه براندیم
هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است ، ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم
ماننده ی افسون زدگان ره به حقیقت
بستیم، و جز افسانه بیهوده نخواندیم
از نُـه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل، در خم یک زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر « امیّد » که صد بار
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
سلام .