حسین زحمتکش - غزل معاصر
به تو خو کرده ام، مانند سربازی به سربندش
تو معروفی به دل کندن، مونالیزا به لبخندش
تو معروفی به دل کندن، مونالیزا به لبخندش
تو تا وقتی مرا سربار می بینی، نمی بینی-
درخت میوه را پربار خواهد کرد پیوندش!
به تو تقدیم کردم از همان اول، دلت را زد
بهای شعر هایم را بپرس از آرزومندش!
به دنیا اعتباری نیست، این حاجی بازاری
نه قولش قول خواهد شد نه پا برجاست سوگندش
گریزی نیست جز راه آمدن با مردم پابند
همیشه کفش، تقدیرش گره خورده ست با بندش
به غیر از رفتنت چیزی اگر هم بوده، یادم نیست
چنان شعری که میماند به خاطر آخرین بندش
چه حالی داشتم با رفتنت؟ “سربسته” می گویم
شبیه حال مردی شاهد اعدام فرزندش…
+ نوشته شده در چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱:۵۲ ب.ظ توسط محمدرضا صرافی مقدم
|
سلام .